پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - اندیشکده، اخلاق عارفانه - آزاد حجت الله
اندیشکده، اخلاق عارفانه
آزاد حجت الله
مقدمه
هر علمى داراى يك سلسله اصول و قواعدى است كه به وسيله آن اصول و قواعد، مسائل آن علم درك و فهم مىشود و در مقام عمل نيز به كار مىآيند. همچنين به وسيله آن قواعد، حكم مسائل جزئى نيز مشخص مىشود. از اين رو، از ميان علوم، اخلاق نيز به عنوان يك علم، داراى قواعدِ خاص به خود مىباشد. منظور از قاعده اخلاقى، اصول كلى است كه به وسيله آنها، چيزهاى با ارزش را از آن چه فاقد ارزش است، تشخيص مىدهيم و با شناخت قواعد اخلاقى، در مقام عمل مىتوانيم تشخيص دهيم، كه آيا اعمال ما داراى ارزش اخلاقى هستند يا خير و اگر هستند ارزش منفى دارند يا مثبت؟
از آن جا كه مكاتب اخلاقى با يكديگر متفاوتاند، لذا قواعدى هم كه اين دو ارائه مىدهند با يكديگر متفاوت خواهند بود. از اين رو، آنچه در مكتب اخلاقِ فلسفى به عنوان قاعده مطرح مىشود، با آنچه كه در مكتبِ اخلاق عارفانه وجود دارد، متفاوت خواهد بود؛ چرا كه تلقى اين دو مكتب از انسان و در نتيجه ارزشهاى اخلاقى او نيز متفاوت خواهد بود.
اين نوشتار تلاش اندكى است براى دستيابى به قواعد اخلاقى مقبول در مكتب اخلاق عارفانه، اما به دليل اينكه در كتب عرفا به اين قواعد تصريح نشده، دستيابى به قواعد با سختى همراه است. علاوه بر اينكه نگارنده آشنايى چندانى با مسائل عرفانى نداشته و تنها تلاشى براى بدست آوردن قواعدِ مذكور انجام داده است. بنابراين، امكان اينكه ره به خطا رفته باشد محتمل است.
١. قاعده اساسى ترتب مقامات (توالى مقامات)
مهمترين قاعدهاى كه در اخلاق عارفانه مطرح است، قاعده ترتّب مقامات بر يكديگر بوده و اين، يك اصل پذيرفته شده نزدِ عرفاست، كه پيمودن هريك از منازلِ مطرح در سلوك، متوقف بر به فعليت رساندن درجات قبلى است و تا يك مرتبه از منازل و مقاماتى كه در درون خود دارد به فعليت نرسد، حركت به سوى منزل بعدى كارى بى نتيجه خواهد بود. خواجه عبدالله انصارى در اين زمينه مىگويد: »لاتصح النهايات الا بتصحيح البدايات، كما أنّ البيّنة لاتقوم الاعلى الأساس«.(١)
چنين اصلى برخاسته از نگاهى است كه عرفا به انسان دارند، آنان برخلاف فلاسفه كه نفس انسان را در يك برش عرضى به سه قوه: شهويّه، غضبيّه و عاقله تقسيم مىكنند، اتصاف به فضايل را در اعتدال قوا و اتصاف به رذايل را در افراط و تفريط آن دانسته و معتقد به مراتب طولى حقيقت انساناند، به گونهاى كه مراتب پايين، رقيقه مراتب بالايى هستند. بر همين اساس، براى فعليت يافتن مراتب بالا ناگزير از به فعليت رسيدن، مراتب پايينتر هستيم.
براى روشن شدن زواياى اين قاعده، خلاصه آنچه در »لطايف العرفان« آمده را براساس ترتيب و تنظيم خواجه عبدالله انصارى در شرح عبدالرزاقِ كاشانى مطرح مىكنيم.
انسان داراى يك نفس حيوانى، يك اثر روحانى و يك سر الهى است، كه هريك از اين سه مرتبه، داراى سه رويكرد و توجه هستند.
١. توجه به تدبير مادون؛ ٢. توجه به عين ذات؛ ٣. توجه به مافوق.
براى كسبِ فيض و استعداد، اين نه وجه، به علاوه »احديت«، مراتب دهگانه انسانى را تشكيل مىدهند، كه هركدام از اين مراتبِ دهگانه، خودداراى مراتب دهگانه ديگرى هستند، كه مجموع آنها به ١٠٠ مىرسد.
سالك، بايد اين مراتب را از ابتدا؛ يعنى از مرتبه نفس حيوانى آغاز كرده، در انتها به مرحله سر الهى برسد و با طى آن به حقيقت دست يابد.
بنابراين، ما در اين جا فقط مرحله توجه نفس حيوانى به مادون را توضيح داده، چگونگى ترتب منازل موجود در آن را بر يكديگر روشن مىسازيم، لذا با اين توضيح روشن خواهد شد كه مرحله توجه نفس حيوانى به عين ذات متوقف برگذراندن مرحله اول، يعنى توجه نفس حيوانى به مادون خويش است.
توجه نفس به مادون (بدايات)
در اين مرحله است كه با امتثال اوامر و نواهى در جميع حركات و سكنات - چه فعلى و چه قولى - از مرحله طبيعت خارج گشته، حالت اعتدال تام به او دست مىدهد، به گونهاى كه نفس به اطراف تمايل پيدا نكرده و هيچ امرى از امور بدنى، او را مشغول به خود نمىسازد.
تحقق منازل دهگانه اين مرتبه عبارتند از: يقظه، توبه، محاسبه، انابه، تفكر، تذكر، اعتصام، فرار، رياضت و سماع كه به ترتيب صورت مىگيرد و هر مرتبه نيازمند فعليت مرتبه قبلى است.
نحوه فعليت اين منازل اين گونه است، كه ابتدا نفس اماره به سوء است، اما وقتى آگاه شده و از خواب غفلت بيدار شد، اولين مقامى كه درمىيابد »مقام يقظه« است. آنگاه كه مرتبه درون خود را احساس كرد و فهميد كه پيرو شيطان است »توبه« مىكند. سپس اعمال صالح خود را با سيئات درهم آميخته ديده و شروع به »محاسبه« مىكند تا حسنات بر سيئات غلبه يابد و موانع راه اندك شود. در اين جاست كه به »انابه« با حق مىپردازد، سپس پيرامون صالحاتى كه او را كمك كرده و قدر و منزلت او را بالا مىبرند، تفكر مىكند و از نتايج اين تفكر، به مقام »تذكر« و پندآموزى از عبرتها مىرسد. آن گاه به خدا »معتصم« شده، از حول و قوه او مدد مىجويد و از مكر و حيله شيطان به سوى او »فرار« مىكند. در اين مرحله است كه براى تلطيف باطن خويش نياز به »رياضت« پيدا مىكند و به اندازه لطافت خود از »سماعت« وعد، بهرهمند مىگردد و از وعيد متأثر شده، از نقصان مىگريزد.
با پايان يافتن اين منازل، قواى نفسانى، مانع سلوك اصلاح و شيطان وسوسهگر نسبت به لذات شهوى و زينتهاى دنيوى رفع شد، نفس انسانى به مرحله لوامه رسيده، و مستعد خروج از انفعالات اجزاى بدن گرديده، براى اتصال از حمل بدن آماده مىگردد و اين جاست كه مرحله »توجه نفس به ذات« فرا مىرسد.
با اين توضيح، روشن شد كه حصول مرتبه توجه نفس به ذات، متوقف بر حصول مرتبه »توجه نفس به مادون« بوده، همچنين فعليت منازل موجود در مرحله »توجه نفس به مادون« بر فعليت يافتن منزل قبلى هريك از منازل متوقف است.
نتيجه اينكه، هرگاه اعمال سالك بر اساس اين قاعده انجام گيرد، مقبول و ارزشمند است و آنگاه كه اعمالش از اين چارچوب خارج گردد، مثلاً قبل از فعليت تام و مرحله توجه به نفس، بخواهد عمل مرحله توجه به اثر حيوانى را انجام دهد، آن عمل هيچ ارزش اخلاقى نخواهد داشت و او را متصف به فضايل نخواهد ساخت.
٢. قاعده لزوم مطابقت طريقت با شريعت
عرفا معتقدند كه در مراحل سلوك، هيچگاه نبايد عملى در تضاد با شريعت انجام گيرد و چنان كه عملى با آن چه شريعت مطرح مىكند در تضاد باشد، در حقيقت ره به خطا سپرده و سالك را به مقصد نخواهد رساند.
كلمات عرفا در اين زمينه بسيار است، كه ما در اينجا براى نمونه به چند مورد اشاره مىكنيم:
١. ابن عربى مىگويد: »شريعت جادهاى است روشن، كه رهگذر نيكبختان و طريق خوشبختى است، هركه از اين راه برود، به رهايى مىرسد و هر كه از آن روى برگرداند، سرنوشتى جز هلاكت نخواهد داشت«.(٢) و در جاى ديگرى مىگويد: »كل علم حقيقه لاحكم للشريعة فيها بالردّ فهو صحيح و الا فلا يعول عليه«.(٣)
٢. ... ذوالنون گويد: »علامت عارف سه چيز است: نور معرفتش نور تقوايش را خاموش نسازد و به آن علمى كه ناقض حكمى ظاهرى باشد، باور نداشته باشد...«.(٤)
٣. در كتاب سرّ الصلوة امام خمينى(ره) چنين آمده است: »... پس آن نمازى كه به بعضى از عرفا نسبت دهند، كه نماز سكوتش گويند و به ترتيب خاص، »الف« الله را متمثل در پيشرو كنند و پس از آن »لا« را و پس از آن »ه« را و پس از آن مجموع را به ترتيب خاصى كه به عدد حضرات خمس شود - بر فرض صحت نسبت - از جهل آن كسى است كه اين معجون بىمعنى را درست كرده است«.(٥)
»بالجمله كشفى اتم از كشف ختمى - صلى الله عليه و آله و سلم - و سلوكى اصح و اصوب از آن نخواهد بود، پس تركيبات بىحاصل ديگر را كه از مغزهاى بى خرد مدعيان ارشاد و عرفان است بايد رها كرد.»(٦)
در رساله لب اللباب چنين آمده است: »پوشيده نماند كه از ابتداى سير و سلوك تا آخرين مرحله از آن، سالك بايد در تمام امور، ملازم شرع انور باشد و به قدر سرسوزنى از ظاهر شريعت تجاوز ننمايد...«.(٧)
قشيرى مىگويد: »شريعت، امر بود به التزام بندگى و حقيقت، مشاهدت ربوبيت بود. هر شريعت كه مؤيد نباشد به حقيقت، پذيرفته نبود و هر حقيقت كه بسته نبود به شريعت با هيچ حاصل نيابد...«.(٨)
٣. قاعده ذومراتب بودن سالك و تفاوت برنامهها
طى كردن مراحل سلوك و نيز به فعليت رساندن مقامات و منازل در همه افراد به يك نحو نيست، چرا كه استعدادهاو قابليتهاى افراد متفاوت است. چنان كه ابوذر و سلمان در يك مرتبه نبودند و آنچه كه پيامبر اكرم به سلمان مىآموخت قابل عرضه به ابوذر نبود.
به خاطر همين تفاوتهاست كه »شمارى با شتاب پيش مىروند و شمارى با كندى حركت مىكنند، يكى در يك منزل زياد مىماند و ديگرى در آن منزل چندان توقف نمىكند، يكى به سبب استعداد ويژهاش دچار هيجان (شگفتى) نمىگردد، در حالى كه ديگرى از حالت فنا و استفراق باز نمىگردد. يكى پيش از بلوغ به يقظه مىرسد و ديگرى در سنين پيرى، يكى با چله، ده منزل پيش مىرود و ديگرى با ده چله كوچكترين تحولى نمىيابد.«(٩)
ابن سينا در نمط نهم، پس از بيان اين كه مطلب مذكور در اين نمط راجع به حالات و مقامات عرفانى، براى غافلان، بىارزش و بىاهميت جلوه نموده و براى محصلان مايه عبرت است، مىگويد:
»فمن سمعه فاشماز عنه فليتّهم نفسه، لعلها لاتناسبه و كلّ ميّسر لاخلق له«.(١٠)
عبارت اخر (كلّ ميّسر لاخلق له) بيانگر اين معناست، كه نبايد اولا: از همه كس متوقع باشيم كه تمام منازل را طى كند و ثانياً: برنامه عملى همه كس به يك نحو نخواهد بود.
خواجه عبدالله انصارى در منازل السائرين - چنان كه مىبينيم - در هر منزل و مقامى صاحبان اين مقام را به سه دسته: »عوام«، »درجه سالك« و »درجه محقق« تقسيم كرده و براى هر كدام راه و دستور خاصى را بيان مىكند: »و انّى مفصّل لك درجات: كلّ مقام منها لتعرف درجة العامة منه، ثم درجة السالك، ثم درجة المحقق، و لكل منهم شرعة و منهاج و وجهة هو مولاها قد نصب له علم هو مبعوث و اتيح له غاية هو إليها محثوت«.(١١)
٤. قاعده حسنات الأبرار سيئات المقربين
براساس اين قاعده، وظايف سالكين - كه منازل اوليه را گذراندهاند - بس سنگينتر و گستردهتر از كسانى است كه در ابتداى راه هستند، به گونهاى كه اگر سالك بار يافته در منزل توكل بخواهد آنچه را كه صاحب منزل توبه انجام مىدهد، او نيز انجام دهد، به منزله خطا و سيّئه براى او خواهد بود.
در كتاب اللمع چنين مىخوانيم: »ولى زبان اهل معرفت و واجدين و افراد خاص از خواص درباره معنى توبه، همان پاسخ ابوالحسين نورى در پرسش از توبه است، كه گفت: توبه آن است كه جز خداى متعال از هر چيز ديگرى بازگردى و با اين سخن، اشاره به گفته ذوالنون دارد، كه آن چه گناهان مقربان است به منزله حسنات ابرار است«.(١٢)
در كتاب مقالات از محمد شجاعى چنين آمده است: »گناه داراى مراتب مىشود؛ مثلاً براى من و شما و براى عامه مؤمنين و نيز براى سالك در ابتداى سلوك، گناه و گناهان عبارتند از: ترك واجبها و ارتكاب محرمات. و براى سالك در مراحل بعد از شروع و اواسط سلوك، گناه و گناهان عبارتنداز: توجه قلب به اغيار و غفلت آن از پروردگار... و براى سالك در مراحل عاليه سلوك و در نهايات گناه و گناهان عبارتند از: توجه داشته به خود«.(١٣)
٥. قاعده رجوع نهايات به بدايات
اين قاعده بيانگر اين است كه از يك نظر، تمام عرفان بالقوه در همان اولين منزل سير و سلوك وجود دارد، حقيقت انسانى، نه جسم است، نه ماه، نه روح و نه نفس ناطقه، بلكه حقيقت انسان، همان لطيفه ربانى است و جنبه جسمانى و روحانى نيز همگى از مظاهر و جلوههاى آن حقيقتاند. آنچه در بدايت است نازله همان است كه در نهايت قرار دارد. آن نهايت، حقيقت واحدى است كه ذاتاً مواج و فياض است. امواج آن حقيقت است كه به صورت نمودها از نقطه وحدت ازلى تنزل يافته و نيم دايرهاى از جريان فيض معشوق را ترسيم نموده و در پايينترين حد خود در جهان خاكى (ملك) پايان يافته است. در اين تنزل، جلوههاى آن حقيقت، در هر مرتبهاى قيد و حد بيشتر پذيرفته و در حجاب تعينات قرار مىگيرد. پس اين موج جلوهها از نقطه پايان باز مىگردد و در اين بازگشت است كه نيم دايرهاى ديگر از مراتب و درجات هستى شكل مىگيرد. (قوس صعودى)(١٤)
فلسفه اين بازگشت، ميل و حبّى است كه در هر فرعى نسبت به بازگشت به اصل آن وجود دارد.
اين ميل و حب در تمام ذرات هستى و از جمله انسانهاست »و او قبل از آن كه محجوب به حجب گرديده و صورت اصلى خود را از دست بدهد، مستغرق در شهود حق و واله در حب او و عاشق و فانى در وجه اوست«.(١٥)
وقتى دل با تنزل از صورت اوليه خويش، محجوب به حجابها گرديد، هم صورت اصلى آن زير حجابها قرار مىگيرد و هم حب و عشق و فناى آن.(١٦)
نتيجه اين كه: براساس چنين قاعدهاى (رجوع نهايت به بدايات) آنچه بايد صورت پذيرد و ارزش اخلاقى دارد، كنار زدن موانع و شواغلى است، تا اين ميل و عشق بازگشت به اصل از زير آوار تعينات مادى و معنوى سربرآورد و زمينه صعود فراهم آيد. آنچه در ابتداى امر صورت مىپذيرد، كنار زدن موانع و ظهور اين ميل باطنى است كه از آن به »اراده« تعبير مىكنند. اين اراده در حقيقت نوعى بيدارى يك شعور خفته است، كه خواجه عبدالله در منازل السائرين در تعريف آن مىگويد: »و هى الاجابة لدواعى الحقيقة طوعا«.(١٧) با پاسخگويى به اين دواعى حقيقت (ميل باطنى و حب به بازگشت به وطن) حركت آغاز گشته و سالك در هر مرتبهاى حجب تعيين يافته نورانى را پشتسر گذاشته و هرچه به اصل نزديكتر شود، اين ميل و حب بيشتر مىشود و جلوهها نيز بيشتر از گذشته آن، حقيقت را مىنمايانند.
٦. قاعده استفتاء قلب
در مرتبهاى از سلوك براى آگاهى از آنچه مخالفت الهى در آن انجام نگرفته باشد، از هر آنچه قلب نسبت به آن در خود بتند و سالك را باز پس زند، به حرام بودن و قبيح بودنش حكم كنند.
در ترجمه اللمع چنين آمده است: »... برخى ديگر از هر آنچه كه قلب از آن باز ايستد و باطن، هنگام پرداختن به آن درخود بتند، پارسايى ورزند و اين، مقامى است كه جز صاحبدلان و محققان آن را نمىشناسند«. ابونصر (ره) مىگويد: »آگاهى از چيزى كه نافرمانى خدا در آن نشده باشد، براى هيچ كس جز با اشاره قلب ميسر نشود. اگر كسى بپرسد، آيا براين مطلب هيچ اصل علمى كه مربوط به آن باشد مىيابى؟ در جواب آن گويند: آرى! فرمايش پيامبر(ص) خطاب به وابصه كه [فرمود]: استفت قلبك و ان افتاك المفتون«.(١٨)
٧. قاعده ذومراتب بودن مقامات
هر مقام و منزلى در اخلاق عرفانى در يك حد خاص خلاصه نمىشود، بلكه هر مقامى داراى لايهها و مراتب در طول هم مىباشد و سالك بايد همهمراتب را طى كند تا نهايت آن مقام را كسب كرده باشد، كه ما در اينجا تنها به يك نمونه اشاره مىكنيم: از اول سلوك تا آخر آن به تناسب مراحل و منازل مختلفى كه پيش مىآيد، سالك در حقيقت در توبه و بازگشت است و در مدارج توبه پيش مىرود و قدم به قدم به سوى موطن اصلى خويش برمىگردد... بنابراين، توبه فقط در توبه از حرامها، كه عبارتند از: ترك واجب و ارتكاب محرمات خلاصه نمىشود، بلكه در هر مرحلهاى از مراحل سلوك و در هر منزلى از منازل سير، توبهاى هست كه متناسب با همان مرحله و با همان منزل است. توبه از حرامها در اول سلوك است و اما در مراحل و منازل بعدى به حسب هر كدام از آنها توبه ديگرى مطرح است، مانند توبه از تعلق داشتن به مباحات، توبه از غفلت قلب و نسيان حق، توبه از توجه داشتن به خود و... از مراتب و مدارج توبه.(١٩)
٨. قاعده تلازم ظاهر و باطن
در طريقت، بايد هم ظاهر را مواظبت نمود و هم باطن را، چرا كه ظاهر صورتى از باطن را در خود دارد و باطن به نحو بيشترى مراتب ظاهر را در خود جاى داده است، به دليل اين كه مرتبه باطن شدت يافته مرتبه ظاهر است و به منزله جنس مرتبه ظاهر است.
در آداب الصلوة امام خمينى(ره) چنين آمده است: »... و از آن كه تزكيه قلب را در اين حديث شريف (حديثى از امام رضا(ع) در باب وضو) از فوائد وضو قرار داده، معلوم مىشود كه براى وضو باطنى است، كه به آن، تزكيه باطن شود و نيز رابطه ما بين ظاهر و باطن و شهادت و غيب معلوم مىشود؛ و نيز استفاده شود، كه طهورى ظاهرى و وضوى صورى از عبادات و اطاعت رب است و اين جهت طهور ظاهر موجب طهور باطن گردد و از طهارت صورى تزكيه فؤاد حاصل شود«.(٢٠)
در سرّ الصلوة چنين آمده است: »و ببايد دانست كه ما بين ظاهر و باطن و سرَ و علن انسانى يك ارتباط و علاقه طبيعيهايست كه آثار هريك و افعال و حركات هريك را در ديگرى سرايتى عظيم و تأثيرى غريب است.(٢١)
٩. قاعده تلازم معرفت و سلوك
به هر اندازه كه آگاهى و معرفت انسان از مراحل سلوك و خصوصيات هر مرحله بيشتر باشد، ترقى و پيشرفت او نيز بيشتر خواهد بود. و به اندازهاى كه دچار جهل گرديده باشد، توقف او و نرسيدن او به مراحل بالاتر موجب مىگردد.
در كتاب مقالات استاد محمد شجاعى بعد از بيان اين كه بعضى از سالكين در اوايل سلوك و بعضى ديگر در اواسط سلوك دچار غرور گرديده و مىپندارند كه طريق سلوك همين است و بيش از اين نيست، آورده است: »به اين نكته بايد خوب توجه داشت كه غرور و غفلت اين دسته از مغرورين، مانند آنها كه قبلا ذكر كرديم و مانند همه طبقات و اصناف مغرورين، بيش از همه چيز، از جهل و عدم اطلاع آنان سرچشمه مىگيرد. اگرچه هواهاى نفسانى و مكايد شيطانى و نفس در اين مورد و موارد ديگر غرور از نقش مهمى برخوردار هستند و ليكن نقش جهل و بىاطلاعى هم بسيار مؤثر و بالاتر از هر نقشى است«.(٢٢)
امام خمينى(ره) در سرّ الصلوة درباره نمازى كه به عرفا نسبت مىدهند و نيز نمازى را كه به نام نماز سكوت به عرفا نسبت دادهاند، مىفرمايد: »پس، از بيانات معلوم شد كه آنچه پيش اهل تصوف معروف است كه نماز وسيله معراج وصول سالك است و پس از وصول سالك مستغنى از رسول گردد، امر باطل بىاصل و خيال خام بىمغزى است، كه با مسلك اهل الله و اصحاب قلوب مخالف است و از جهل به مقامات اهل معرفت و كمالات اولياء صادر شده، نعوذ بالله منه«. (٢٣)
١٠. قاعده لزوم دستگيرى استاد و مرشد در مسير سلوك
طريقت، مسيرى است بسيار مشكل، همراه با خطرات و انحرافات فراوان. و طى اين سير بدون استاد و راهنما، ره سپردن به ظلمات است و در وادى گمراهى قدم نهادن.
طى اين مرحله بىهمرهى خضر مكن
ظلمات است بترس از خطر گمراهى(٢٤)
در رساله سير و سلوك منسوب به بحرالعلوم چنين آمده است:
»و سالك را در هيچ حالى از استاد چارهاى نيست. اگرچه به وطن مقصود رسيده باشد، چه آداب وطن را نيز او مىآموزد و والى آن مملكت نيز اوست«.(٢٥)
مرحوم قاضى فرموده است: »چنان كه كسى طالب راه و سلوك طريق خدا باشد، براى پيدا كردن استاد اين راه، اگر نصف عمر خود را در جستجو و تفحص بگذراند تا پيدا نمايد ارزش دارد«. وى فرموده است: »كسى كه به استاد رسيده، نصف راه را طى كرده است«.(٢٦)
١١. قاعده مراعات و مدارا
حضرت امام خمينى(ره) در سرّ الصلوة مىفرمايد: »از اين احاديث و احاديث ديگر، استفاده ديگر شود كه آن نيز از باب مهمات باب رياضت است و آن عبارت از »مراعات« است. و آن چنان است كه سالك در هر مرتبه كه هست، چه دريافت مجاهدات علميه يا نفسانيه يا عمليه، مراعات خود را بكند و با رفق و مدارا با نفس رفتار نمايد و زايد بر طاقت و حالت خود تحميل نكند. خصوصاً براى جوانها و تازه كارها اين مطلب از مهمات است كه ممكن است اگر جوانها با رفق و مدارا با نفس رفتار نكنند و حظوظ طبيعت را به اندازه احتياج آن از طرق محللّه ادا نكنند، گرفتار خطر عظيمى شوند، كه جبران آن را نتوان كرد«.(٢٧)
١٢. قاعده اصالت فرايض در عبوديت
اگر در حقيقت فرض يا فريضه، به تأمل بپردازيم، خواهيم ديد كه فريضه به لحاظ اينكه فريضه است و بايد انجام بگيرد، از خصوصيت خاصى برخوردار است، كه در نافله و در عبادت مستحب، آن خصوصيت نيست و آن اينكه در فريضه به حكم اين كه بايد انجام گيرد، اراده حق در وجود انسان حاكم بوده و انسان تحت اراده او قرار مىگيرد و از خود انسان و اراده وى خبرى نيست و اين همان راه فنا است كه در اصل عبوديّت و در حقيقت آن مطرح است.(٢٨)
بنابراين، فريضه مقدم بر نافله است و تا فريضهاى فوت شده باشد، نافله را اثرى نيست و ارزشى نخواهد داشت.
پى نوشتها:
١. منازل السائرين، ص ٢٨.
٢. عرفان عملى در اسلام به نقل از فتوحات مكّيّة.
٣. عرفان عملى در اسلام به نقل از رساله لايعول عليه.
٤. ترجمه اللمع، ص ٢٠٨.
٥. امام خمينى(ره)، سرّ الصلوة، ص ١٢.
٦. همان، ص ١٢.
٧. رساله لب اللباب، ص ٥٢.
٨. ترجمه رساله قشيريه، ص ١٢٧.
٩. عرفان عملى در اسلام، ص ٨٩.
١٠. شرح اشارات، نمط نهم، جز ثالث، ص ٣٩٤.
١١. منازل السائرى.
١٢. اللمع، ص ٢٣١.
١٣. شجاعى، محمد، مقالات، ج ٢.
١٤. عرفان عملى در اسلام، ص ١٢٩ - ١٢٨. (اقتباس)
١٥. مقالات محمد شجاعى، ص ١٦٦.
١٦. همان، ص ١٦٦.
١٧. منازل السائرين، ص ٢٨١.
١٨. ترجمه اللمع، ص ٢٣٢.
١٩. مقالات محمد شجاعى، ص ٨٧.
٢٠. آداب الصلوة، ص ١٧.
٢١. امام خمينى(ره)، سرّ الصلوة، ص ٢٨٠.
٢٢. همان، ص ١٣.
٢٣. همان، ص ١٣.
٢٤. ديوان حافظ.
٢٥. رساله سير و سلوك منسوب به بحرالعلوم(ره)، ص ٩٠.
٢٦. عرفان شيعى، دكتر غفارى، ص ١٨٧، به نقل از رساله بحرالعلوم چ حكمت، ص ١٦٦.
٢٧. امام خمينى(ره)، سرّ الصلوة، ص ٢٥.
٢٨. مقالات محمد شجاعى، ص ١١٥.